عنوان پایان نامه: نور و سیاهی[1]

دانشجو: هوتن نوریان

 استاد راهنما: خانم دكتر پروین طاعی

سال تحصیلی: 85-1384 

 

آقای نوریان پیشگفتار این پایان نامه را با موضوعی آغاز كرده است كه به نظر می‌رسد جزئی از دغدغه‌های شخصی ایشان بوده است و به واسطه‌ی این رساله به نوعی آن را به شراكت با خوانندگان می‌گذارد. در مقدمه شرح مختصری درباره‌ی كاربردهای عكس و نقش این رسانه در مسائل فرهنگی و اقتصادی و... ارائه می‌كند. با توجه به عنوان پایان نامه، او در ابتدا بحثی درباره‌ی نور را آغاز کرده و تعریفی از آن را ارائه داده است و به شرح و توضیح آن می‌پردازد. در واقع در این فصل خواننده را به طور مفصل با این پدیده‌ی فیزیكی آشنا می‌سازد.در ادامه در بخشی مستقل نقش خورشید را به عنوان منبع نور طبیعی عكاسی بیان می‌كند، محاسن و كاربردهای جالب توجهی را که این منبع نور می‌تواند در عكاسی داشته باشد را بررسی می‌كند و جالبتر آنكه نقش تاریخی و اسطوره‌ای خورشید به عنوان منبع نور و تأثیر آن در زندگی بشر نیز در این بخش مورد بحث قرار می‌گیرد.در بخش بعدی بحث نور و سایه و تقابل آن دو با هم مطرح است. او در این مباحث به بررسی فیزیكی این دو پدیده و تأثیر آن‌ها بر دنیای اطراف، زندگی انسان‌ها، هنرهای تجسمی و بصری، نقش آن‌ها در فضاسازی و نورپردازی اشیا، تقابل آن‌ها با نورمصنوعی، كاركردهای مختلف آن و خصوصیات نور و سایه پرداخته است. بخش بعدی نیز شرح مفصلی درباره‌ی كنتراست، عوامل ایجاد آن، دخالت آن در رسانه ی عكاسی و پارامترهایی كه در تشكیل این پدیده دخالت دارند را شامل می‌شود.گزارش كار(نورهای یافت شده) فصل بعدی این پایان نامه است.

 

 

 

 آقای نوریان در ابتدا هدف خود را از ارائه‌ی این پایان نامه چنین بیان می‌كند: «اشیاء در عكس‌های من كه در زیر نور خورشید عكاسی شده‌اند، در قدم اول عاری از هرگونه هربه‌ای ثبت می‌شوند،‌ اما فرمی متفاوت نسبت به گذشته می‌یابند، گویی با عبور از كنار یك شیء متوجه بخشی از پیكره‌ی آن می‌شویم كه تا به حال، آن‌ را اینطور ندیده بودم، البته هدف اصلی معرفی یك شیء نیست بلكه برخوردی جدی‌تر با یكی از مهم‌ترین عناصر تشكیل‌دهنده‌ی موقعیت فضایی تصویر یعنی نور اهمیت پیدا می‌كند.»او در این بخش از تجربیات خود در برخورد با این پدیده در عكاسی سخن گفته و موقعیات خود را در كشف این موضوعات شرح می‌دهد. او به وصف مكان‌ها و موضوعات موجود در عكس‌ها، مواد اولیه، ابزار و وسایل مورد استفاده و شرایط نوری عكس‌ها می‌پردازد.  

 

 

در پایان نیز چند عكس از این مجموعه ارائه شده است.نوریان می‌گوید: «در نهایت به این نتیجه رسیدم كه محیط عكاسی من آنجایی بود كه نور و سیاهی پیدا می‌كردم؛ جایی كه حس كنجكاوی من به یك تصویر تبدیل می‌شد.»این پایان‌نامه با موضوع نور و سیاهی و با توجه به نثر روان آن، منبع مناسبی برای آشنایی با این دو مقوله‌ی بسیار مهم، حساس و بنیادین در عكاسی به نظر می‌رسد و مطالعه‌ی این دستاوردهای شخصی برای دیگر دانشجویان نیز سودمند و جالب توجه است.نوریان در این پایان نامه بستری را فراهم نموده تا به تعاریف مناسبی در باب نور و سایه و كاربردهای آن در عكاسی دست یابیم.

 

نوشته‌ی ونوشه محمدی


1. این پایان‌نامه به شماره «ن10 ك م 1385  216» در كتابخانه دانشگاه هنر موجود است. 

فتوبلاگ در فضای دانشجویی کنجکاوی و هیجان ناشی از دیده شدن، تعداد بسیاری از دانشجویان هنری را به سمت فتوبلاگ‌ها می‌کشاند. فضایی که می‌تواند به مثابه یك نمایشگاه فردی باشد که حتی دانشجوی ساده، بدون ورود به حلقه‌ی گالری دارها، می‌تواند عکس‌های خود را بر روی صفحه‌ای به نمایش بگذارد که تنها خود صاحب آن است.در سرزمین ما ایران که تمامی ارگان‌ها دستورالعمل کاری خود را بعد از حرمت پروری، برپایه‌ی حفظ آداب و رسوم کوچکتر بعد از بزرگتر بنا می‌کنند، برای هر دانشجویی امکان این نیست که فضایی مانند یک نمایشگاه را برای نمایش اثر خود داشته باشد. دامین[1]‌های مجانی این امکان را برای هر دانشجویی فراهم می‌کند تا اولین تجربه‌های یک نمایشگاه عمومی را، در کنار نبود امکانات و رابطه‌ی کافی برای عرضه‌ی چاپی اثر، داشته باشد. رقابت ایجاد شده توسط سایت‌هایی که این فضاهای مجانی را در اختیار متقاضیان خود قرار می‌دهند امکاناتی را پدید آورده که می‌تواند به دانشجویانی که به دید یک تجربه به سمت فتو بلاگ‌ها می‌روند، یاری رساند.در نمونه‌های موجود، حضور آرشیو در گوشه‌های بلاگ‌ها این امکان را برقرار می‌کند تا با ناخنک‌زدن به گذشته‌ی هنری صاحب بلاگ سیر خطی که در آن حرکت می‌کند برای بازدید کننده مشخص باشد. حتی امکان ثبت نظر بوسیله‌ی دوستانی که زمان خود را صرف تماشای فتوبلاگ‌‌ها می‌کنند، می‌تواند اولین تجربه برای برخورد با نقد‌هایی كه دیگران بر اثر هنری او دارند باشد. در کل این فضا پتانسیل این را دارد که تجربه‌ا‌ی اولیه برای نمایش عمومی یک اثر باشد.اما فتو بلاگ‌های موجود که توسط دانشجویان هنر راه اندازی می‌شود، خود جای تأمل دارد.این پدیده بیشتر توسط دانشجویان و فعالان دیگر رشته‌های هنری (غیر عکاسی) مورد توجه قرارگرفته است. از میان فتو بلاگ‌های دانشجویی تعداد اندکی شامل دانشجویان عکاسی می‌شوند که از میان همان تعداد اندک با گذشت زمان و با از بین رفتن انرژی اولیه، قدرت فتوبلاگ آن‌ها رو به افول رفته و بعضاً به کار خود پایان می‌دهند. چنانکه همانند دیگر امکانات اینترنتی و سایت‌های عکاسی همچون foto.ir ، photo.net و... بیشترین متقاضیان و تماشاگرها کسانی هستند که به صورت تجربی عکاسی می‌کنند و یا تنها علاقه‌مند به عکاسی هستند.هر ساله در دانشگاه‌های کشور بیش از 200 دانشجوی رشته‌ی عکاسی پذیرفته می‌شود. فتوبلاگ می‌تواند فضایی باشد که ذهن ما را که در سطح کشور پراکنده‌ایم و هرکدام با فرهنگ و اقلیم خود به هنری مشترک می‌اندیشیم با فضاهای شخصی یکدیگر بیشتر آشنا کند و هرکدام از ما بیشتر بیندیشیم كه در کجا و کدامین فضا فعالیت می‌کنیم.‌

 

نوشته‌ی نگین فیروزی      


[1] .Domain

 در عکاسی قانون تقابل[1] به رابطه‌ی میان انتخاب‌های مختلف دیافراگم و شاتر برای گرفتن نتیجه درست نوردهی اتلاق می‌شود. رابطه‌ی خطی معکوسی بین شاتر و دیافراگم وجود دارد. یعنی یک دیافراگم بازتر با یک دیافراگم با سرعت شاتر سریع‌تر هماهنگی دارد. به طور مثال سرعت 125/1 و دیافراگم 8/2  با سرعت 250/1 و دیافراگم 4 هماهنگی دارد.اگر رابطه خطی بین شاتر و دیافراگم دچار شکست شود، یعنی بر اساس تنظیمات بین آن‌ها فیلم به درستی اکسپوز نشود، شکست قانون تقابل[2] صورت گرفته است. یعنی در حین زمان نوردهی طولانی واکنش مواد حساس به نور بر روی فیلم بسیار کندتر از شرایط نرمال صورت می‌گیرد چراکه نور از ذرات کوانتوم به نام فوتون تشکیل شده است و در مقابل، فیلم از دانه‌های حساس به نور و مجزا شکل گرفته است. دانه‌های حساس به نور یعنی کریستال‌های‌ هالید نقره، باید بوسیله تعداد مشخصی از فوتون‌ها در یک زمان نوردهی مشخص برای بوجود آوردن واکنش در آن‌ها، که به تشکیل تصویر پنهان منجر می‌شود، در معرض نور قرار بگیرند. یعنی اگر کریستال‌های نقره با دانه‌های حساس به نور فیلم تقریباً چهار یا تعداد بیشتری اتم‌های نقره یونیزه شده داشته باشند با جذب کردن فوتون‌ها در تعداد چهار یا بیشتر از آن هماهنگی دارند و دارای شرایط ظهور می‌شوند.امولسیون فیلم‌های مختلف به زمان‌های نوردهی طولانی جواب‌های مختلفی را می‌دهند. بعضی از فیلم‌ها که به شرایط نوردهی معمولی حساس هستند در مقدار زمان نوردهی بالا بسیاری از حساسیت خود را دست می‌دهند و به طور عملی در شرایط نوردهی بالا به نوع فیلم‌های کند[3] تبدیل می‌شوند.فیلم‌ها براساس نوع آن‌ها و کارخانه‌های مختلف، فاکتور زمان یا فاکتور تقابل[4] متفاوتی را دارا می‌باشند که به صورت ضریب بیان می‌شود.می‌توان با مراجعه به سایت كارخانه‌ی سازنده‌ی فیلم‌ها، اطلاعات مربوط به دامنه نورپذیری[5] و همچنین مقدار ضریب تقابل را بدست آورد. برای مثال اگر فاکتور زمانی فیلمی 5/1 و بر حسب نورسنجی، دیافراگم 11 و سرعت شاتر4 ثانیه لازم باشد، منظور این است که زمان نوردهی برای اکسپوز شدن مناسب فیلم، می‌بایست به 6 ثانیه گسترش یابد.رابطه خطی بین شاتر و دیافراگم در سرعت‌های خیلی بالای نوردهی نیز دچار شکست می‌شود که این شرایط بیشتر در جنبه کاربردی عکاسی در فیزیک مطرح است تا جنبه عکاسانه‌ی آن. سرعت‌های بالای نوردهی از 1000/ 1  ثانیه کمتر، در موضوعاتی که احتیاج به سرعت بالای عکس‌برداری دارند، مورد استفاده قرار می‌گیرند. در بازار دو نوع فیلم بر این اساس با گروه‌ بندی نوع L  (Long exposure) و نوعS   (Short exposure) تقسیم می‌شوند. که نوع اول برای شرایط کم نور یا استودیو و نوع دوم برای شرایط پر نور یا نور طبیعی استفاد می‌شود. در مورد کاغذهای رنگی نیز با توجه به اینکه سه لایه رنگی آن بر خلاف ترتیب فیلم‌های رنگی از قرمز، سبز و آبی تشکیل شده است، نوردهی بیش از 30 ثانیه باعث شکست قانون تقابل می‌شود که باید به دستورالعمل شرکت سازنده برای جلوگیری از این اتفاق، مراجعه کرد. اما نکته بسیار مهم این است که بدون محاسبه ضریب تقابل جزییات در نقاط تیره به درستی اکسپوز نمی‌شوند وکنتراست تصویر بالا می‌رود. در این شرایط باید مقدار زمان ظهور را پایین آورد تا مقدار کنتراست تصویر بالاتر نرود. 

 

نوشته‌ی حامد طاهری‌كیا 


1. Reciprocity low

 Reciprocity failure.2.

3. منظور از فیلمهای کند (Slow) فیلم‌های با حسایت کمتر از 100 آ.س.آ هستند که درشرایط پر نور استفاده می‌شوند و در مقابل فیلم‌های با حساسیت بالا که برای شرایط کم نور هستند، قرار می‌گیرند.4

4. Reciprocity factor

5. Latitude

سورئالیسم به طور رسمی به عنوان یک جنبش، با انتشار اولین بیانیه سورئالیسم توسط آندره برتون[1] شاعر در سال ۱۹۲۴ شروع شد. سورئالیست‌ها به تحلیل‌های مدلل یا محاسبات میانه‌رو و عقلانی اعتماد نداشتند. به عبارتی دیگر، آن‌ها جبر دلیل، را بر انسداد راه‌های دسترسی به تخیل مؤثر می‌دانستند. تلاش برای بهره‌برداری از نیروهای خلاق ناخودآگاه، برتون و همراهانش را در مسیری قرار داد که آن‌ها را از میان قلمرو رویاها، سرخوشی، شانس، وجد جنسی و دیوانگی عبور می‌داد. تصوراتی که از این مفاهیم نشأت گرفتند، چه بصری یا ادبی، سبب شد آن‌ها این لحظات روانی را با فرم‌های محرک لجام گسیخته و زیبایی تکان دهنده ثبت کنند.ظهور عکاسی سبب شد تا این رسانه نقشی مرکزی در فعالیت هنرمندان سورئالیست ایفا کند. عکاسانی که در دهه‌های ١۹۲٠ و١٩٣٠ تحت تأثیر سورئالیسم قرار گرفتند، توجه خود را به قدرت بیان عکاسی در مقابله با شایستگی آن در ثبت وفادارانه واقعیت معطوف نمودند.

 

 

در نقاشی، سورئالیست‌ها در پی آن بودند که جهان ناخودآگاه را نشان دهند و غریزه‌ی آدمی و میل درونی را بوسیله‌ی تکنیک‌های اتفاقی و فی‌البداهه بیان کنند. عکاسان نیز با همان تکنیک‌های مشابه در زمینه‌ی عکاسی دست به تجربه و آزمایش زدند.من ری[2] و مائوریس تابارد[3]، با استفاده از روش‌های عكاسانه، چون دابل اکسپوز[4](نوردهی مضاعف)، چاپ ترکیبی[5]، مونتاژ[6] و سولاریزاسیون[7](در معرض تابش نور خورشید قرار دادن و در عمل دگرگون کردن کامل و تبدیل تصویر منفی به مثبت یا بالعکس)  بطور دراماتیک پیوستگی واقعیت و رویا را احضار کردند. دیگر عکاسان از تکنیک‌هایی همچون دَوَران و اعوجاج برای اینکه حالتی غیرطبیعی به تصاویر خود ببخشند، استفاده کردند. در ژاپن، ال-کیو[8] و هونجو کورو[9] تصاویر رمزآمیزی را با استفاده از تکنیک‌های تجربی از جمله فتوگرام[10](تصاویری که مستقیماً روی کاغذ عکاسی بدون استفاده از دوربین چاپ می‌شد) و نوردهی‌های متعدد[11] (در طی عکاسی یا چاپ) خلق کردند. در این اثنا، عکاسان روش‌های متفاوت دیگری را برای رسیدن به ناخودآگاه بوسیله‌ی انتخاب ویژه موضوعات به کار گرفتند. به عنوان مثال نمادهای آزادی یا میل و شهوت، زنان و عروسک‌ها اغلب موضوعاتشان بود، همانطور که در کارهای هانس بلمر[12] مشاهده می‌کنیم. او با وسواس و میل زیاد از عروسک‌های دست‌ساز خود عکاسی نمود، خلق تصاویری که بطور غریبی سویه‌ای جنسی پیدا کرده بودند. براسایی[13] نیز موضوعات خود را از طریق کلوزآپ‌ها و کادربندی‌ها ویژه ارایه می‌نمود.رنه مگریت[14] نقاش نیز، از دوربین برای خلق معادل‌های عکسی نقاشی‌های خود استفاده نمود. دورا مار[15] در عکسی کلوزآپ از یک بچه آرمادیل[16] (نوعی حیوان گورکن) معلق در فرمالدئید یک وارونه‌گری سوررئالیستی خاص را به نمایش گذاشت و موضوعی زشت و حتی زننده را بسیار جالب و دارای جذابیتی نامانوس ساخت.عکاسی حتی می‌تواند برای بیان ناخودآگاه، سرخوشی، توهم و رویاهای یک شهر، استفاده شود.

 

 

نمونه‌ی کلاسیک و ماندگار این گونه‌ی عكاسی، آثار اوژن آتژه[17] از خیابان‌های پاریس است. سوررئالیست‌ها عکس‌های آتژه را با میل پذیرفتند و آن‌ها را تحسین نمودند. این عکس‌ها در مجله‌ی انقلاب سوررئالیستی[18] در سال ١٩۲٦ با پیشنهاد همسایه‌ی آتژه یعنی من ری به چاپ رسیدند. غرابت موضوعات آتژه ویژگی بود كه آثار او را در زمره‌ی کارهای سورئالیستی قرار داد و از او در متون مربوط به سوررئالیسم یاد شد. عکس‌های او از خیابان‌های متروک پاریس و ویترین مغازه‌ها که به وسیله‌ی مانکن‌های زیبا تسخیر شده‌اند، سبب شد سورئالیست‌ها آن را «پایتخت رویایی»[19] بنامند، هزارتوی(لابیرنت) شهری از حافظه، آرزو و میل.

 

 نوشته‌ی مریم موسوی 


[1]. André Breton
[2]. Man Ray
[3].  Maurice Tabard
[4].  Double exposure
[5]. Combination printing
[6].Montage
[7].  Solarization
[8]. EL-KYU
[9]. Honjo Koro
[10].  Photogram
[11]. Multiple exposure
[12]. Hans Bellmer
[13].  Brassai
[14]. René Magritte
[15].  Dora Maar
[16]. Armadillo
[17].  Eugène Atget
[18].  La Révolution Surréaliste
[19]. "Dream Capital"
صفحه 4 از 10
صفحه قبلی |<< << < ... 3  [4]  5  ... > >> >>| صفحه بعدی